محمد تقي جعفري

41

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

* ( كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ) * . ( همهء نفوس بشرى جام مرگ را به سر خواهند كشيد ) . آن قانون الهى كه روزى حيات آدمى را در باغ وجود مىشكفاند ، روزى ديگر پيالهء شربت مرگ را به دست او مىدهد . چنان كه مردمى كه آن روز مخاطب امير المؤمنين بودند ، كاروانيان منزلگه مرگ بودند ، خود آن تجسم يافتهء حقيقت نيز عضو همان كاروان بوده است . لذا او نمىتواند به مردم بگويد : از اين موجوديت طبيعى من كه افتان و خيزان رو به زير خاك تيره است ، جدا نشويد و با من باشيد . . . زيرا - دستگيرى نتوان داشت توقع ز غريق وابستگىها و پيوستگىهاى طبيعى و معمولى انسانها روى احتياجات مادّى زودگذر است و جدائى آنان از يكديگر روى سودجويى ، و مسلم است كه على بن ابي طالب به جهت رشد روحى كه بدست آورده بود ، فوق اين سود و احتياج حركت ميكرد . لذا او به جهت داشتن عنصرى پايدار در وجود خويش كه حقيقت است ، مردمى را كه داراى استعداد حقيقت يا بى هستند ، به سوى خويش مىخواند پس در واقع على بن ابي طالب به آن مردم فرياد مىزند كه خود را به جاذبهء حقيقت نزديك كنيد ، خود را با شعله‌هاى روشنگر حقيقت برافروزيد . دليل اين مدّعا را به خوبى در گفتار و كردار على ( ع ) مىتوان يافت كه او موجوديت طبيعى خود را هرگز مورد توجه و اعتنا قرار نداده است . همه مىدانند كه او از اعماق جانش اين سخن را برمىآورد كه : و اللَّه لئن ابيت على حسك السّعدان مسّهدا و اجرّ فى الأغلال مصفّدا احبّ الىّ من ان القى اللَّه و رسوله يوم القيامة ظالما لبعض العباد و غاصبا لشيء من الحطام و كيف اظلم احدا لنفس يسرع الى البلى قفولها و يطول فى الثّرى حلولها ( سوگند به خدا ، اگر با بى خوابى شبانگاهى روى خارهاى شكنجه زاى سعدان تا بامداد بيدار بمانم و در زنجيرهايى كه مرا در خود بفشارد روى خاكها